تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
A wonderland placed in Andromeda


امروز، بیست و پنج آبان سال نود و هشت برای ایرانیا روز مهمیه. اگه از من و امثال من بپرسین روزیه که مردم برای حق خودشون به خیابونا زدن و حقشونو خواستن. بعضیا هم هستن که معتقدن این آدما منافق و شورشین و از دشمن خط میگیرن. بیخیال این دو موضع مخالف هم که همیشه وجود داشتن و حتی یه بچه هم می تونه تشخیص بده که حق با کیه.

الانی که دارم اینو می نویسم اینترنت کل ایران قطع شده، چراش رو هم من و هم بقیه خوب میدونیم و نیازی نیست بگیم. احتمالا نت وصل شه بذارم وبلاگ احتمالا هم نه. نمیدونم چرا یهو تصمیم گرفتم این روز رو ثبت کنم تنها چیزی که میدونم اینه بزرگ و کوچیک نداره هممون از این کشور بریدیم.

نمیدونم چرا بین این همه کشور باید اینجا باشم، بین این همه دوران باید تو این دوره باشم! مطمینم این سوال ها رو هر ایرانی ای از خودش بارها پرسیده. ما اینجا انقدر سختی کشیدیم و ممکنه بکشیم که فقط به این فکر میکنیم چرا؟ چرا ما؟ ما درست تو چیزی گیر کردیم که خودمون هیچ نقشی توش نداشتیم؟ کشور، زمان، شرایط اقتصادی ای که روز به روز سخت تر و ناامید کننده تر میشه.

به عنوان کسی که هیچوقت قرار نیست از این کشور بره، همیشه تلاش میکنم که با داشته هام خوش باشم و فکر نکنم کجام و نفهمم چی داره میشه. اما همین الانی که دارم اینو می نویسم اخبار دروغ و غیر منصفانه ی صداوسیما رو میشنوم و بغض میکنم. هندزفری میذارم و اهنگ Rains of Castamere رو پلی میکنم و صداش رو تا اخر زیاد میکنم که نشنوم ، نشنوم حرفای ادمایی که به مردمشون دارن خیانت میکنن

فقط امیدوارم حق به حق دار برسه

نگآر ۲۶ آبان ۹۸ ، ۲۳:۲۰ ۳ ۳۲

نوشته های یک دختره بیست ساله که سعی در بهتر کردن زندگیش داره و این صحبتا.


طبقه بندی موضوعی